تبلیغات این جا اعلام می کنم، آیت الله شیخ مجتبی قزوینی (وفات سال 46) قبل از سال 1342 در جلسه ای اعلام کردند، محمدرضا پهلوی آخرین شاه هستند و سلطنت پهلوی با ایشان تمام است. از ایشان سوال کرده اند چه کسی رهبر می شود؟ ایشان اسم امام خمینی (ره) را آورده و فرموده اند: «امام خمینی رهبر می شود ، وی را اطاعت کنید. سپس جنگ رخ می دهد و مدت آن 8 سال است. (من زمان جنگ این را می دانستم) و عراق به ایران حمله می کند که در نهایت پیروزی با ایران است.»
من این مطلب را همه جا می گویم و شما هم همه جا محکم بگویید.4 بزرگ به من فرموده اند و هر 4 نفر هم زنده اند. سخنان این بزرگواران را هم ضبط کرده ام. من این مطلب را جدا جدا از این 4 بزرگوار پرسیده ام و با هم نبوده اند.
این 4 نفر حضرات آیات، آیت الله بها الدینی، آیت الله امجد، جناب آقای احدی از علما و حجت الاسلام و المسلین حیدری کاشانی هستند.
سال 61 آقای منتظری قائم مقام می شوند و هر 4 نفر نگران می شوند. همان سال این ها خدمت آیت الله بها الدینی (به عنوان قله خود) می روند و از ایشان در مورد رهبر آینده می پرسند. این مطالب که از آیت الله بها الدینی نقل خواهم کرد عین عبارت هاست و کسانی که مکتوب نیز می خواهند به کتاب سیری در آفاق مراجعه کنند. آیت الله بها الدینی در جواب این 3 عزیز می فرماید:
«آقای منتظری رهبر نمی شود، همه ی امید ما فرزند عزیز زهرا سید علی خامنه ای است.ایشان را اطاعت و حمایت کنید.»
سال 68 مجلس خبرگان به رهبری امام خامنه ای رای می دهند. بعد از فوت امام خمینی، رهبر انقلاب به دیدار آیت الله بها الدینی می روند. بسیجی ها آیت الله العظمی بها الدینی اصرار داشته اند که دست آقا را ببوسند و آقا هم نمی گذاشتند. این عالم بزرگوار وقتی امتناع رهبر انقلاب را می بیند می فرماید:
«اجازه بدهید تا من دستتان را ببوسم تا فردا که به محضر جده ام زهرا مشرف شدم .به ایشان عرض کنم، دست ولی خود را بوسیدم.»
بر فرض كه قبول كنیم، فاطمه رضی الله عنها در مقطعى از شیخین دلگیر شده باشد ؛ ولى این مطلب نیز ثابت است كه شیخین در آخرین روزهاى حیات فاطمه آمدند و از وى رضایت گرفتند؛ چنانچه بیهقى و دیگران نقل كردهاند:
عن الشعبی قال لما مرضت فاطمة أتاها أبو بكر الصدیق فأستئذن علیها فقال علی یا فاطمة هذا أبو بكر یستئذن علیك فقالت أتحب أن أأذن؟ قال نعم فأذنت له فدخل علیها یترضاها وقال والله ما تركت الدار والمال والأهل والعشیرة إلا لإبتغاء مرضاة الله ومرضاة رسوله ومرضاتكم أهل البیت ثم ترضاها حتى رضیت.
هنگامى كه فاطمه بیمار شد ابوبكر براى كسب رضایت نزد وى آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات كند، علی به فاطمه فرمود: ابوبكر براى ملاقات اجازه مىخواهد فاطمه فرمود: آیا شما دوست دارید وارد شود؟ علی فرمود: آری، پس فاطمه اجازه داد، ابوبكر وارد شد و جویاى كسب رضایت فاطمه بود، ابوبكر گفت: به خدا سوگند خانه و زندگى و مال و ثروتم و خویشانم را ترك نكردم؛ مگر براى به دست آوردن رضایت و خوشنودى خدا و رسول و شما خاندان پیغمبر، پس فاطمه از وى راضى شد.
البیهقی، احمد بن الحسین (متوفای 458هـ) دلائل النبوة، ج 7، ص 281؛
البیهقی، احمد بن الحسین (متوفای 458هـ) الاعتقاد والهدایة إلى سبیل الرشاد على مذهب السلف وأصحاب الحدیث، ج 1، ص 354، تحقیق: أحمد عصام الكاتب، ناشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1401هـ.
نقد و بررسی:
عدم رضایت صدیقه شهیده سلام الله علیها از شیخین، اصل و اساس مشروعیت خلافت آنها را زیر سؤال مىبرد؛ چرا كه ثابت مىكند تنها یادگار رسول خدا، برترین بانوى دو عالم، سیده زنان اهل بهشت با خلافت ابوبكر و عمر مخالف و از دست آنها ناراضى و خشمگین بوده است و طبق روایات صحیح السندى كه در صحیحترین كتابهاى اهل سنت آمده است، رضایت فاطمه رضایت رسول خدا و خشم او خشم رسول خدا است.
از این رو عالمان اهل سنت دست به كار شده و روایتى را جعل كردهاند تا ثابت كنند كه شیخین پس از آن كه دختر رسول خدا را به خشم آوردند، در واپسین روزهاى زندگى آن حضرت به عیادت ایشان رفته و از او درخواست رضایت كردند و فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز از آنها راضى شد.!
در پاسخ مىگوییم:
اولاً: سند روایت مرسل است؛ چرا كه شعبى از تابعین است و خود شاهد ماجرا نبوده و این روایت همان اشكالى را دارد كه اهل سنت به روایت بلاذرى و طبرى مىكردند.
ثانیاً: بر فرض این كه مرسلات تابعى مورد قبول باشد، باز هم نمىتوان روایت شعبى را پذیرفت؛ زیرا شعبى از دشمنان امیرمؤمنان علیه السلام و ناصبى بوده است؛ چنانچه بلاذرى و ابوحامد غزالى به نقل از خود شعبى مىنویسند:
عن مجالد عن الشعبی قال: قدمنا على الحجاج البصرة، وقدم علیه قراء من المدینة من أبناء المهاجرین والأنصار، فیهم أبو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف رضی الله عنه... وجعل الحجاج یذاكرهم ویسألهم إذ ذكر علی بن أبی طالب فنال منه ونلنا مقاربة له وفرقاً منه ومن شره....
در شهر بصره همراه عدهاى بر حجاج وارد شدیم گروهى از قاریان مدینه از فرزندان مهاجر و انصار كه ابوسلمه بن عبد الرحمن بن عوف نیز در جمع آنان بود، حضور داشتند. حجاج با آنان مشغول گفتگو بود یادى از علی بن ابوطالب كرد و از او بدگویى نمود و ما نیز به خاطر رضایت حجاج و در امان ماندن از شرّ او از علی بدگویى كردیم ....
البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ) أنساب الأشراف، ج 4، ص 315؛
الغزالی، محمد بن محمد أبو حامد (متوفای505هـ)، إحیاء علوم الدین، ج 2، ص 346، ناشر: دار االمعرفة – بیروت.
آیا روایت یك ناصبى مىتواند براى ما حجت باشد؟

نارضایتی فاطمه (سلام الله علیها) از ابوبكر در صحیحترین كتابهاى اهل سنت
ثانیاً: غضب فاطمه سلام الله علیها بر ابوبكر از آفتاب روشن تر و غیر قابل انكار است. بخارى در صحیحترین كتاب اهل سنت از تداوم غضب و قهر فاطمه سلام الله علیها بر ابوبكر، سخن گفته است.
در كتاب أبواب الخمس، مىنویسد:
فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّیَتْ.
فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وى روى گردان شد و این ناراحتى ادامه داشت تا از دنیا رفت.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 3، ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
در كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، حدیث 3998 مىگوید:
فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبی بَكْرٍ فی ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّیَتْ
فاطمه بر ابوبكر غضب كرد وبا وى سخن نگفت تا ازدنیا رفت.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
در كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبى (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ حدیث 6346 مىنویسد:
فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى مَاتَتْ.
پس فاطمه از ابوبكر كناره گیرى كرد وبا وى سخن نگفت تا از دنیا رفت.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 6، ص 2474، ح6346، كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبی (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
و در روایت ابن قتیبه آمده است كه هنگامى كه آن دو براى عیادت آمدند، فاطمه زهرا سلام الله علیها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به امیرمؤمنان علی علیه السلام متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد، در پاسخ امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
البیت بیتك.
یعنى علی جان! خانه خانه تو است، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهی. امیر مؤمنان علیه السلام براى اتمام حجت و این كه آن دو بعداً بهانه نیاورند كه ما مىخواستیم از فاطمه رضایت بگیریم ؛ ولى علی نگذاشت ، به آن دو اجازه ورود داد .
هنگامى كه آن دو عذرخواهى كردند، صدیقه طاهره نپذیرفت؛ بلكه از آنها این چنین اعتراف گرفت:
نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله یقول «رضا فاطمة من رضای وسخط فاطمة من سخطی فمن أحب فاطمة ابنتی فقد أحبنی ومن أ رضى فاطمة فقد أرضانی ومن أسخط فاطمة فقد أسخطنی »
شمارا به خدا سوگند مىدهم آیا شما دو نفر از رسول خدا نشنیدید كه فرمود: خوشنودى فاطمه خوشنودى من، و ناراحتى او ناراحتى من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس فاطمه را خوشنود نماید مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است؟.
هر دو نفرشان اعتراف كردند: آرى ما از رسول خدا اینگونه شنیده ایم.
نعم سمعناه من رسول الله صلى الله علیه وسلم.
سپس صدیقه طاهره فرمود:
فإنی أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتمانی وما أرضیتمانی ولئن لقیت النبی لأشكونكما إلیه.
پس من خدا و فرشتگان را شاهد مىگیرم كه شما دو نفر مرا اذیت و ناراحت كردهاید و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكایت خواهم كرد.
به این نیز بسنده نكرده و فرمود:
والله لأدعون الله علیك فی كل صلاة أصلیها.
به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرین خواهم كرد.
الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 17، باب كیف كانت بیعة علی رضی الله عنه، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م.
با این حال چگونه مىتوان باور كرد كه صدیقه شهیده سلام الله علیها از آن دو راضى شده باشد؟ آیا روایت بخارى مقدم است یا روایت بیهقی؛ آنهم روایت شخصى كه دشمن امیرمؤمنان علیه السلام محسوب مىشده و خود نیز شاهد ماجرا نبوده است؟
ثالثاً: اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها از آن دو نفر راضى شده بود، چرا وصیت كرد كه او را شبانه دفن كنند و هیچ یك از كسانى را كه به وى ستم روا داشتهاند، براى تشییع جنازه و نماز خبر نكنند؟
محمد بن اسماعیل بخارى مىنویسد:
وَعَاشَتْ بَعْدَ النبی صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى علیها
فاطمه پس از رسول خدا شش ماه زنده بود و چون از دنیا رفت همسرش علی شبانه او را دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
ابن قتیبه دینورى در تأویل مختلف الحدیث مىنویسد:
وقد طالبت فاطمة رضی الله عنها أبا بكر رضی الله عنه بمیراث أبیها رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما لم یعطها إیاه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن لیلا لئلا یحضرها فدفنت لیلا
فاطمه از ابوبكر میراث پدرش رسول خدا را درخواست نمود و چون ابوبكر سرپیچى كرد سوگند یاد كرد كه دیگر با وى سخن نگوید و وصیت كرد شبانه او را دفن كنند تا ابوبكر در تشییعش شركت نكند.
الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، تأویل مختلف الحدیث، ج 1، ص 300، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الجیل، بیروت، 1393، 1972.
و عبد الرزاق صنعانى مىنویسد:
عن بن جریج وعمرو بن دینار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمة بنت النبی صلى الله علیه وسلم دفنت باللیل قال فر بها علی من أبی بكر أن یصلی علیها كان بینهما شیء
از حسن بن محمد نقل است كه گفت: فاطمه دختر پیامبر شب دفن شد تا ابوبكر بر پیكرش نماز نخواند؛ زیرا كدورتى بین آن دو وجود داشت.
و در ادامه نیز مىگوید:
عن بن عیینة عن عمرو بن دینار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلك.
از حسن بن محمد نیز همانند روایت پیشین نقل شده است؛ الا این كه در این روایت گفته شده: فاطمه بر دفن شبانه وصیت كرد.
الصنعانی، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 3، ص 521، ح 6554 و ح 6555، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.
البته ممكن است كه كسى بگوید: ابوبكر بعدا پشیمان شد و توبه كرد، در پاسخ باید گفت: توبه زمانی مفید و ارزشمند است كه همراه با ندامتى بر خواسته از عمق وجود آدمى باشد. و از طرفى گذشته را هم جبران نماید به این معنى كه شخص توبه كننده حقوق تضییع شده را؛ چه الهى باشد و چه مردمى تمام آن را جبران نماید.
حال پرسش ما این است كه آیا ابوبكر فدك را به صدیقه طاهره بازگرداند تا توبهاش توبه نصوح باشد و در نزد خداوند پذیرفته شود؟
نتیجه:
خشم فاطمه از شیخین تا واپسین لحظات زندگیاش و عدم رضایت از آن دو، از مسائلى است كه در صحیحترین كتاب اهل سنت پس از قرآن وارد شده و روایت بیهقى كه از آن استفاده كسب رضایت فاطمه شده است، به دلیل وجود یك ناصبى در سلسله سند آن، اعتبار ندارد.
جوابیه آیةالله مکارم شیرازی/ شهادت فاطمه (س) افسانه نیست
اخیراً یک فرد ناآگاه از تاریخ صحیح اسلام در منطقه سیستان و بلوچستان مقاله ای درباره دخت گرامی پیامبر(صلی الله علیه وآله)نوشته و نام آن را «افسانه شهادت فاطمه زهرا(علیها السلام)» گذارده است. در این مقاله پس از ذکر مناقب و فضایل آن حضرت، خواسته است شهادت و بی حرمتی را که درباره آن حضرت انجام گرفته، منکر شود. از آنجا که بخشی از این مقاله، تحریف روشن تاریخ اسلام است، ما را بر آن داشت که به گوشه ای از این تحریف و بیان بخشی از این حقایق بپردازیم تا ثابت شود شهادت بانوی اسلام یک واقعیّت انکارناپذیر تاریخی است و اگر آنها چنین بحثی را آغاز نکرده بودند، ما در این شرایط، آن را دنبال نمی کردیم. موضوع سخن ما را در این مقاله، امور یاد شده در زیر تشکیل می دهد: 1 عصمت حضرت زهرا(علیها السلام) در لسان پیامبر(صلی الله علیه وآله). 2 احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنت. 3 هتک حرمت خانه آن حضرت پس از درگذشت پدر بزرگوارش. به امید آن که با تشریح این نقاط سه گانه، نویسنده مقاله، در برابر حقیقت سر تسلیم فرود آورد. و از نوشته خود نادم و پشیمان گردد، و به جبران کار خود بپردازد. این نکته حائز اهمّیّت است که تمام مطالب این کتابچه از منابع معروف اهل سنّت گرفته شده است.
منبع خبر: www.abna.ir
حجتالاسلام
والمسلمین علیرضا پناهیان، استاد حوزه و دانشگاه در شهریورماه گذشته، طی
سخنانی، از سه زاویه به تحلیل حوادث جاری کشور پرداخت. باز خوانی این
سخنرانی در شرایطی که قبل از وقوع حوادث ۱۳آبان، ۱۶آذر، فوت مرحوم
منتظری(ره)، ظهر عاشورای تهران و نامه آقای رضایی و... ایراد شده، جالب و
تامل برانگیز است.
متن پیاده شده این سخنرانی با اندکی تلخیص به این شرح است:
سه تحلیل درباره حوادث پس از انتخابات
ما
درباره سیر انقلاب و تکامل انقلاب و جامعه انقلابی از زوایای مختلف می
توانیم تحلیل های گوناگونی داشته باشیم که بنده این تحلیل ها را خدمتتان
عرض می کنم؛ و هم می توانیم فراتر از حوادث اخیر به تحلیل روند انقلاب
بپردازیم و هم می توانیم با توجه به حوادث اخیر به این تحلیل ها اقدام
کنیم و هم می توانیم با توجه به آینده ای که در پیش داریم، یعنی ظهور
حضرت، تحلیل های مختلفی ارائه بدهیم. من سعی می کنم از همه جهات این مباحث
رو تحلیل کنم البته باید عرض کنم مباحثی که من مطرح می کنم مباحثی نوعا
دینی-سیاسی هستند نه مباحثی سیاسی– دینی و من سعی می کنم از منظر دین به
عرصه سیاست نگاه می کنم.
عایشه دختر ابی بکر بن ابی قحافه،یکی
از زنان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است بر اساس تواریخ معتبر،عایشه
میانه خوبی با علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و فرزندان ارجمند آنان نداشت.و
این بغض و خصومت او در جنگ جمل کاملا ظاهر شد.یعنی همان زمان که او به خود اجازه میدهد،همه
سفارشهایی را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد لزوم پیروی و اطاعت از علی
علیه السلام بیان فرموده است،نادیده بگیرد،و آشکارا در مقابل آن حضرت اقدام به مبارزه
کند.
اما مطلب مهم این است که حقیقتا
فضیلت و کمال بی منتهای علی علیه السلام و خاندان پاک آن حضرت به اندازهای درخشندگی
و نور افشانی دارد،که بسان خورشید تابان،هیچ کس و هیچ چیز قادر به جلوگیری از پرتو
افکنی آن نیست.به طوری که عایشه نیز با چنین طرز تفکری هرگز نتوانست فضائل و کمالات
آنها را کتمان کند.اکنون بهمواردی از سخنان و مرویات او توجه میکنیم:
الف:عن هشام بن عروة،عن ابیه،عن
عائشة قالت:قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم:ذکر علی عبادة. [1]
هشام بن عروه از پدرش،از عایشه
روایت میکند که گفت:رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:یاد کردن علی عبادت
است.
ب:عن عائشة،ان رسول الله صلی
الله علیه و آله و سلم خرج و علیه مرط مرجل من شعر أسود،فجاء الحسن فأدخله،ثم جاء الحسین
فأدخله،ثم فاطمة،ثم علی،ثم قال:«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت». [2[
از عایشه روایت شد که رسول خدا
صلی الله علیه و آله و سلم بیرون آمد در حالی که عبای منقوش را که از موی سیاه بود،بر
تن خود داشت.پس حسن علیه السلام آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را داخل
آنکساء کرد.سپس حسین علیه السلام آمد و آن حضرت حسین علیه السلام را نیز داخل کساء
نمود،آنگاه فاطمه علیها السلام و بعد علی علیه السلام آمدند و داخل کساء شدند.سپس رسول
خدا صلی الله علیه و آله و سلم (این جملات قرآن کریم را بیان) فرمود:انما یرید الله
لیذهب عنکم الرجس اهل البیت.
ج:عن عائشة...قالت:رحم الله علیا
لقد کان علی الحق... [3] ،«عایشه گفت:خدا علی را رحمت کند که حقیقتا بر حق بود...»
د:عن جمیع بن عمیر قال دخلت علی
عائشة،فقلت لها:من کان احب الناس الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم،قالت:أما
من الرجال فعلی،و أما من النساء ففاطمة. [4[
جمیع بن عمیر گوید که بر عایشه
وارد شدم،پس به او گفتم:محبوبترین مردم نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
چه کسی است؟گفت:اما از مردان پس علی و اما از زنان پس فاطمه. (نزد پیامبر صلی الله
علیه و آله و سلم محبوبترند).ه:عن شریح بن هانی،عن ابیه،عن عائشة،قالت:ما خلق الله
خلقا کان احب الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من علی. [5[
شریح بن هانی از پدرش روایت میکند
که عایشه گفت:خلق نکرد خداوند آفریدهای را که نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و
سلم محبوبتر از علی علیه السلام باشد.
و:عن عطاء قال:سألت عائشة عن
علی علیه السلام،فقالت:ذاک خیر البشر لا یشک فیه الا کافر. [6[
عطا گفت از عایشه در مورد علی
علیه السلام سؤال کردم،عایشه گفت:او بهترین انسان است،و در این مطلب شک و تردید نمیکند
مگر کافر.
ز:...حدثنا جعفر بن برقان قال:بلغنی
ان عائشة کانت تقول:زینوا مجالسکم بذکر علی علیه السلام.
جعفر بن برقان روایت کرد که با
خبر شدم که عایشه میگفت:مجالس و محافل خود را با یاد علی علیه السلام زیبایی ببخشید.
ح:عائشة رفعته:ان الله قد عهد
إلی من خرج علی علی فهوکافر فی النار،قیل:لم خرجت علیه؟!قالت:أنا نسیت هذا الحدیث یوم
الجمل حتی ذکرته بالبصرة و أنا استغفر الله. [7[
عایشه به حدیث مرفوع (از پیامبر
اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرد که:همانا خداوند مقرر نمود که هر کس بر
علی،خروج کند،کافر و در آتش دوزخ است. (وقتی عایشه این حدیث را بیان کرد به او) گفته
شد:چرا تو بر علی خروج کردی؟عایشه گفت:من این حدیث را در جمل فراموش کرده بودم تا آنکه
در بصره به یادم آمد و توبه کردم.
ط:عن عطاء بن ابی رباح،عن عائشة،قالت:علی
بن ابی طالب اعلمکم بالسنة. [8[
عطا پسر ابی رباح،از عایشه روایت
کرد که گفت:عالمترین شما به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،علی بن ابی طالب
است.
ی:عن عطاء عن عائشة قالت:علی
اعلم اصحاب محمدصلی الله علیه (و آله) و سلم. [9[
از عطا روایت شد که عایشه گفت:داناترین
اصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم،علی علیه السلام است.
ک:عن عائشة،قالت:قال رسول الله
صلی الله علیه و آله و سلم،و هو فی بیتها لما حضره الموت:ادعوا لی حبیبی[قالت]فدعوت
له ابو بکر فنظر الیه ثم وضع رأسه ثم قال:ادعوا لی حبیبی.فدعوا له عمر،فلما نظر الیه
وضع رأسه،ثم قال:ادعوا لی حبیبی،فقلت:ویلکم ادعوا له علی بن ابی طالب،فوالله ما یرید
غیره[فدعوا علیا فأتاه]فلما أتاه أفرد الثوب الذی کان علیه ثم أدخله فیه فلم یزل
یحتضنه حتی قبض و یده علیه. [10[
از عایشه روایت است که گفت،رسول
خدا صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام رحلت و احتضار در خانه او بود و فرمود:حبیب
مرا نزدمن فرا خوانید پس ابو بکر را فرا خواندیم،حضرت نگاهی به او کرد و سپس سر خود
را برگرداند و فرمود:حبیب مرا نزد من فراخوانید،پس عمر را فراخواندیم،وقتی حضرت به
او نگاه کرد سر خود را برگرداند و فرمود:حبیب مرا نزد من فراخوانید،پس من گفتم:وای
بر شما،علی بن ابی طالب را برای او فراخوانید،به خدا سوگند غیر از علی را اراده نفرموده
است،پس علی را فراخواندند وقتی آن حضرت آمد،رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پارچهای
را که روی خود داشت،کنار زد،پس علی علیه السلام را داخل آن پارچه نمود،و او را از خود
جدا نکرد تا رحلت نمود،در حالی که دست پیامبر بر بدن علی علیه السلام بود.
ل:عن عائشة قالت:رأیت النبی صلی
الله علیه و آله و سلم التزم علیا و قبله و[هو]یقول:بابی الوحید الشهید،بأبی الوحید
الشهید. [11[
عایشه گوید که پیامبر اکرم صلی
الله علیه و آله و سلم را دیدم ملتزم و همراه علی بود و او را بوسید و میفرمود:پدرم
فدای شهید تنها،پدرم فدای شهید تنها.
------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت :
[1] ابن
مغازلی در حدیث 243 از مناقب،ص 206،ط.1
ـ ابن عساکر در شرح حال امام
علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 2،ص 408،حدیث 914 شرح محمودی.
ـ ابن کثیر در البدایة و النهایة،ج
7،ص 358،و متقی هندی در کنز العمال،ج 11،ص.601
ـ سیوطی در تاریخ الخلفاء،ص.172
ـ شیخ سلیمان قندوزی حنفی در
ینابیع المودة،باب مناقب السبعون،ص 281،حدیث 46 و نیز ص.312.
[2] زمخشری
در تفسیر کشاف،ج 1،ص 369،ذیل آیه 61 از سوره آل عمران،فمن حاجک...،
[3] ابن
کثیر در البدایة و النهایة،ج 7،ص 305،حدیث.14.
[4] حاکم
در المستدرک،ج 3،ص 154 و.157
ـ شیخ سلیمان قندوزی حنفی در
ینابیع المودة باب 55،ص 202 و 241.
ـ ابن عساکر در شرح حال امام
علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 2،ص 167،شرح محمودی.
ـ ابن کثیر در البدایة و النهایة،ج
7،ص 355 و دیگران.
[5] ابن
عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 2،ص 162،حدیث 648،شرح محمودی.
[6] همان
مأخذ،ج 2،ص 448،حدیث.972
ـ شیخ سلیمان قندوزی حنفی در
ینابیع المودة باب مودة،الثالثة،ص.293.
[7] شیخ
سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة،باب مودة الثالثة،ص.294.
[8] سیوطی
در تاریخ الخلفاء،ص 171،و شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة،فصل سوم ص 343،و
ابن عبد البر در استیعاب،اواسط شرح حال علی علیه السلام ج 3،ص1104،روایت 1855 (به
همین مضمون) و ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج 3،حدیث
1079،ص 48 (شرح محمودی) و بلاذری در حدیث 86 از شرح حال علی علیه السلام از انساب الاشراف،ج
2،ص 124 ط 1 بیروت و دیگران.
[9] «بوستان
معرفت» ص 658،به نقل از حسکانی در شواهد التنزیل جزء اول،ص 35،حدیث.40.
[10] ابن
کثیر در البدایة و النهایة،ج 7،ص 360 (عن عبد الله بن عمر(
ـ نیز ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام
از تاریخ دمشق،ج 3،ص 14،حدیث 1027 (شرح محمودی) عین روایت.
ـ حاکم در المستدرک،ج 3،ص
138 و 139 (اشارتی به این موضوع(
ـ ذهبی در میزان الاعتدال،ج
2،ص 482،در شماره.4530
ـ سیوطی در اللئالی المصنوعه،ج 1،ص 193،ط 1،و مناقب
خوارزمی،ج 1،ص 38،فصل.4.
[11] هیثمی
در مجمع الزوائد،ج 9،ص 138،و ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق،ج
3،ص 285،حدیث 1376 (شرح محمودی(
ـ و نیز قندوزی در ینابیع المودة،باب
59،ص 339 (...یقول:یا ابا الوحید الشهید، (…
ـ متقی هندی در کنز العمال،ج
11،ص 617 (بیروت،چاپ پنجم) «یأتی الوحید الشهید»
آفرین
بر این حضور پر شور با شعور، بزرگترین رفراندوم مردمسالاری دینی، مشت کوبنده به
نظام استکبار و مداخلات نظام ظلم و کفر؛ حضور بالای 85% و رای اکثریت به فرزند
امام امت و انقلاب ....
اما
مثل اینکه باز هم کسانی هستند که نمی خواهند بفهمند یا شعورشان قد نمیدهد که این
حماسه را درک و در مقابل رای ملت تسلیم
شوند اما قانون می تواند این افراد را به کرنش وا دارد ... ان شاء الله ...
جالب
است آنان که ادعای مردمسالاری و دموکراسی و رفراندوم می کردند به رای ملت هیچ
ارزشی قائل نشدند، و ادعاهای پوشالی و پوچ تقلب را سرلوحه کارشان قرار دادند،
جالبترین نکته این بود که ماه ها قبل طرح تقلب در انتخابات طرح ریزی شده بود و
گروه صیانت از رای ملت تشکیل داده بودند؛ عجب طرح احمقانه ای که در حافظه ملت ثبت
گردید و آیندگان قضاوت خواهند کرد ...
نقد استدلالهای آقای موسوی برای تقلب
در انتخابات
آیا تقلب مؤثر در انتخابات امکانپذیر
است؟
ای
تاریخ ثبت کن این حضور و این شور و نشاط را ... تاریخ بنویس که ملت آزاده ایران به
فرزند انقلاب و زاده مکتب اسلام ناب رای دادند ... در زیر نویس بنویس ای تاریخ،
نهروانیان چه ها کردند ... بنویس که ..............
حاج
محمود احمدی نژاد؛ با جان و دل از شما فرزند اسلام ناب و مکتب ناب اسلام حمایت
خواهیم کرد ...
والنصر لنا
نحن الغالبون
خیبر خیبر یا صهیونی
«فان الجهاد باب من ابواب الجنة»
«فان حزب الله هم الغالبون»
الهم عجل لولیک الفرج
لبیک یا امام الخامنه ای