تبلیغات 

این جا اعلام می کنم، آیت الله شیخ مجتبی قزوینی (وفات سال 46) قبل از سال 1342 در جلسه ای اعلام کردند، محمدرضا پهلوی آخرین شاه هستند و سلطنت پهلوی با ایشان تمام است. از ایشان سوال کرده اند چه کسی رهبر می شود؟ ایشان اسم امام خمینی (ره) را آورده و فرموده اند: «امام خمینی رهبر می شود ، وی را اطاعت کنید. سپس جنگ رخ می دهد و مدت آن 8 سال است. (من زمان جنگ این را می دانستم) و عراق به ایران حمله می کند که در نهایت پیروزی با ایران است.»
من این مطلب را همه جا می گویم و شما هم همه جا محکم بگویید.4 بزرگ به من فرموده اند و هر 4 نفر هم زنده اند. سخنان این بزرگواران را هم ضبط کرده ام. من این مطلب را جدا جدا از این 4 بزرگوار پرسیده ام و با هم نبوده اند.
این 4 نفر حضرات آیات، آیت الله بها الدینی، آیت الله امجد، جناب آقای احدی از علما و حجت الاسلام و المسلین حیدری کاشانی هستند.
سال 61 آقای منتظری قائم مقام می شوند و هر 4 نفر نگران می شوند. همان سال این ها خدمت آیت الله بها الدینی (به عنوان قله خود) می روند و از ایشان در مورد رهبر آینده می پرسند. این مطالب که از آیت الله بها الدینی نقل خواهم کرد عین عبارت هاست و کسانی که مکتوب نیز می خواهند به کتاب سیری در آفاق مراجعه کنند. آیت الله بها الدینی در جواب این 3 عزیز می فرماید:
«آقای منتظری رهبر نمی شود، همه ی امید ما فرزند عزیز زهرا سید علی خامنه ای است.ایشان را اطاعت و حمایت کنید.»
سال 68 مجلس خبرگان به رهبری امام خامنه ای رای می دهند. بعد از فوت امام خمینی، رهبر انقلاب به دیدار آیت الله بها الدینی می روند. بسیجی ها آیت الله العظمی بها الدینی اصرار داشته اند که دست آقا را ببوسند و آقا هم نمی گذاشتند. این عالم بزرگوار وقتی امتناع رهبر انقلاب را می بیند می فرماید:
«اجازه بدهید تا من دستتان را ببوسم تا فردا که به محضر جده ام زهرا مشرف شدم .به ایشان عرض کنم، دست ولی خود را بوسیدم.»
بر فرض كه قبول كنیم، فاطمه رضی الله عنها در مقطعى از شیخین دلگیر شده باشد ؛ ولى این مطلب نیز ثابت است كه شیخین در آخرین روزهاى حیات فاطمه آمدند و از وى رضایت گرفتند؛ چنانچه بیهقى و دیگران نقل كردهاند:
عن الشعبی قال لما مرضت فاطمة أتاها أبو بكر الصدیق فأستئذن علیها فقال علی یا فاطمة هذا أبو بكر یستئذن علیك فقالت أتحب أن أأذن؟ قال نعم فأذنت له فدخل علیها یترضاها وقال والله ما تركت الدار والمال والأهل والعشیرة إلا لإبتغاء مرضاة الله ومرضاة رسوله ومرضاتكم أهل البیت ثم ترضاها حتى رضیت.
هنگامى كه فاطمه بیمار شد ابوبكر براى كسب رضایت نزد وى آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات كند، علی به فاطمه فرمود: ابوبكر براى ملاقات اجازه مىخواهد فاطمه فرمود: آیا شما دوست دارید وارد شود؟ علی فرمود: آری، پس فاطمه اجازه داد، ابوبكر وارد شد و جویاى كسب رضایت فاطمه بود، ابوبكر گفت: به خدا سوگند خانه و زندگى و مال و ثروتم و خویشانم را ترك نكردم؛ مگر براى به دست آوردن رضایت و خوشنودى خدا و رسول و شما خاندان پیغمبر، پس فاطمه از وى راضى شد.
البیهقی، احمد بن الحسین (متوفای 458هـ) دلائل النبوة، ج 7، ص 281؛
البیهقی، احمد بن الحسین (متوفای 458هـ) الاعتقاد والهدایة إلى سبیل الرشاد على مذهب السلف وأصحاب الحدیث، ج 1، ص 354، تحقیق: أحمد عصام الكاتب، ناشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1401هـ.
نقد و بررسی:
عدم رضایت صدیقه شهیده سلام الله علیها از شیخین، اصل و اساس مشروعیت خلافت آنها را زیر سؤال مىبرد؛ چرا كه ثابت مىكند تنها یادگار رسول خدا، برترین بانوى دو عالم، سیده زنان اهل بهشت با خلافت ابوبكر و عمر مخالف و از دست آنها ناراضى و خشمگین بوده است و طبق روایات صحیح السندى كه در صحیحترین كتابهاى اهل سنت آمده است، رضایت فاطمه رضایت رسول خدا و خشم او خشم رسول خدا است.
از این رو عالمان اهل سنت دست به كار شده و روایتى را جعل كردهاند تا ثابت كنند كه شیخین پس از آن كه دختر رسول خدا را به خشم آوردند، در واپسین روزهاى زندگى آن حضرت به عیادت ایشان رفته و از او درخواست رضایت كردند و فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز از آنها راضى شد.!
در پاسخ مىگوییم:
اولاً: سند روایت مرسل است؛ چرا كه شعبى از تابعین است و خود شاهد ماجرا نبوده و این روایت همان اشكالى را دارد كه اهل سنت به روایت بلاذرى و طبرى مىكردند.
ثانیاً: بر فرض این كه مرسلات تابعى مورد قبول باشد، باز هم نمىتوان روایت شعبى را پذیرفت؛ زیرا شعبى از دشمنان امیرمؤمنان علیه السلام و ناصبى بوده است؛ چنانچه بلاذرى و ابوحامد غزالى به نقل از خود شعبى مىنویسند:
عن مجالد عن الشعبی قال: قدمنا على الحجاج البصرة، وقدم علیه قراء من المدینة من أبناء المهاجرین والأنصار، فیهم أبو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف رضی الله عنه... وجعل الحجاج یذاكرهم ویسألهم إذ ذكر علی بن أبی طالب فنال منه ونلنا مقاربة له وفرقاً منه ومن شره....
در شهر بصره همراه عدهاى بر حجاج وارد شدیم گروهى از قاریان مدینه از فرزندان مهاجر و انصار كه ابوسلمه بن عبد الرحمن بن عوف نیز در جمع آنان بود، حضور داشتند. حجاج با آنان مشغول گفتگو بود یادى از علی بن ابوطالب كرد و از او بدگویى نمود و ما نیز به خاطر رضایت حجاج و در امان ماندن از شرّ او از علی بدگویى كردیم ....
البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ) أنساب الأشراف، ج 4، ص 315؛
الغزالی، محمد بن محمد أبو حامد (متوفای505هـ)، إحیاء علوم الدین، ج 2، ص 346، ناشر: دار االمعرفة – بیروت.
آیا روایت یك ناصبى مىتواند براى ما حجت باشد؟

نارضایتی فاطمه (سلام الله علیها) از ابوبكر در صحیحترین كتابهاى اهل سنت
ثانیاً: غضب فاطمه سلام الله علیها بر ابوبكر از آفتاب روشن تر و غیر قابل انكار است. بخارى در صحیحترین كتاب اهل سنت از تداوم غضب و قهر فاطمه سلام الله علیها بر ابوبكر، سخن گفته است.
در كتاب أبواب الخمس، مىنویسد:
فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّیَتْ.
فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وى روى گردان شد و این ناراحتى ادامه داشت تا از دنیا رفت.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 3، ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
در كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، حدیث 3998 مىگوید:
فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبی بَكْرٍ فی ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّیَتْ
فاطمه بر ابوبكر غضب كرد وبا وى سخن نگفت تا ازدنیا رفت.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
در كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبى (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ حدیث 6346 مىنویسد:
فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى مَاتَتْ.
پس فاطمه از ابوبكر كناره گیرى كرد وبا وى سخن نگفت تا از دنیا رفت.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 6، ص 2474، ح6346، كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبی (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
و در روایت ابن قتیبه آمده است كه هنگامى كه آن دو براى عیادت آمدند، فاطمه زهرا سلام الله علیها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به امیرمؤمنان علی علیه السلام متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد، در پاسخ امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
البیت بیتك.
یعنى علی جان! خانه خانه تو است، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهی. امیر مؤمنان علیه السلام براى اتمام حجت و این كه آن دو بعداً بهانه نیاورند كه ما مىخواستیم از فاطمه رضایت بگیریم ؛ ولى علی نگذاشت ، به آن دو اجازه ورود داد .
هنگامى كه آن دو عذرخواهى كردند، صدیقه طاهره نپذیرفت؛ بلكه از آنها این چنین اعتراف گرفت:
نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله یقول «رضا فاطمة من رضای وسخط فاطمة من سخطی فمن أحب فاطمة ابنتی فقد أحبنی ومن أ رضى فاطمة فقد أرضانی ومن أسخط فاطمة فقد أسخطنی »
شمارا به خدا سوگند مىدهم آیا شما دو نفر از رسول خدا نشنیدید كه فرمود: خوشنودى فاطمه خوشنودى من، و ناراحتى او ناراحتى من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس فاطمه را خوشنود نماید مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است؟.
هر دو نفرشان اعتراف كردند: آرى ما از رسول خدا اینگونه شنیده ایم.
نعم سمعناه من رسول الله صلى الله علیه وسلم.
سپس صدیقه طاهره فرمود:
فإنی أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتمانی وما أرضیتمانی ولئن لقیت النبی لأشكونكما إلیه.
پس من خدا و فرشتگان را شاهد مىگیرم كه شما دو نفر مرا اذیت و ناراحت كردهاید و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكایت خواهم كرد.
به این نیز بسنده نكرده و فرمود:
والله لأدعون الله علیك فی كل صلاة أصلیها.
به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرین خواهم كرد.
الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 17، باب كیف كانت بیعة علی رضی الله عنه، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م.
با این حال چگونه مىتوان باور كرد كه صدیقه شهیده سلام الله علیها از آن دو راضى شده باشد؟ آیا روایت بخارى مقدم است یا روایت بیهقی؛ آنهم روایت شخصى كه دشمن امیرمؤمنان علیه السلام محسوب مىشده و خود نیز شاهد ماجرا نبوده است؟
ثالثاً: اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها از آن دو نفر راضى شده بود، چرا وصیت كرد كه او را شبانه دفن كنند و هیچ یك از كسانى را كه به وى ستم روا داشتهاند، براى تشییع جنازه و نماز خبر نكنند؟
محمد بن اسماعیل بخارى مىنویسد:
وَعَاشَتْ بَعْدَ النبی صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى علیها
فاطمه پس از رسول خدا شش ماه زنده بود و چون از دنیا رفت همسرش علی شبانه او را دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
ابن قتیبه دینورى در تأویل مختلف الحدیث مىنویسد:
وقد طالبت فاطمة رضی الله عنها أبا بكر رضی الله عنه بمیراث أبیها رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما لم یعطها إیاه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن لیلا لئلا یحضرها فدفنت لیلا
فاطمه از ابوبكر میراث پدرش رسول خدا را درخواست نمود و چون ابوبكر سرپیچى كرد سوگند یاد كرد كه دیگر با وى سخن نگوید و وصیت كرد شبانه او را دفن كنند تا ابوبكر در تشییعش شركت نكند.
الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، تأویل مختلف الحدیث، ج 1، ص 300، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الجیل، بیروت، 1393، 1972.
و عبد الرزاق صنعانى مىنویسد:
عن بن جریج وعمرو بن دینار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمة بنت النبی صلى الله علیه وسلم دفنت باللیل قال فر بها علی من أبی بكر أن یصلی علیها كان بینهما شیء
از حسن بن محمد نقل است كه گفت: فاطمه دختر پیامبر شب دفن شد تا ابوبكر بر پیكرش نماز نخواند؛ زیرا كدورتى بین آن دو وجود داشت.
و در ادامه نیز مىگوید:
عن بن عیینة عن عمرو بن دینار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلك.
از حسن بن محمد نیز همانند روایت پیشین نقل شده است؛ الا این كه در این روایت گفته شده: فاطمه بر دفن شبانه وصیت كرد.
الصنعانی، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 3، ص 521، ح 6554 و ح 6555، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.
البته ممكن است كه كسى بگوید: ابوبكر بعدا پشیمان شد و توبه كرد، در پاسخ باید گفت: توبه زمانی مفید و ارزشمند است كه همراه با ندامتى بر خواسته از عمق وجود آدمى باشد. و از طرفى گذشته را هم جبران نماید به این معنى كه شخص توبه كننده حقوق تضییع شده را؛ چه الهى باشد و چه مردمى تمام آن را جبران نماید.
حال پرسش ما این است كه آیا ابوبكر فدك را به صدیقه طاهره بازگرداند تا توبهاش توبه نصوح باشد و در نزد خداوند پذیرفته شود؟
نتیجه:
خشم فاطمه از شیخین تا واپسین لحظات زندگیاش و عدم رضایت از آن دو، از مسائلى است كه در صحیحترین كتاب اهل سنت پس از قرآن وارد شده و روایت بیهقى كه از آن استفاده كسب رضایت فاطمه شده است، به دلیل وجود یك ناصبى در سلسله سند آن، اعتبار ندارد.
جوابیه آیةالله مکارم شیرازی/ شهادت فاطمه (س) افسانه نیست
اخیراً یک فرد ناآگاه از تاریخ صحیح اسلام در منطقه سیستان و بلوچستان مقاله ای درباره دخت گرامی پیامبر(صلی الله علیه وآله)نوشته و نام آن را «افسانه شهادت فاطمه زهرا(علیها السلام)» گذارده است. در این مقاله پس از ذکر مناقب و فضایل آن حضرت، خواسته است شهادت و بی حرمتی را که درباره آن حضرت انجام گرفته، منکر شود. از آنجا که بخشی از این مقاله، تحریف روشن تاریخ اسلام است، ما را بر آن داشت که به گوشه ای از این تحریف و بیان بخشی از این حقایق بپردازیم تا ثابت شود شهادت بانوی اسلام یک واقعیّت انکارناپذیر تاریخی است و اگر آنها چنین بحثی را آغاز نکرده بودند، ما در این شرایط، آن را دنبال نمی کردیم. موضوع سخن ما را در این مقاله، امور یاد شده در زیر تشکیل می دهد: 1 عصمت حضرت زهرا(علیها السلام) در لسان پیامبر(صلی الله علیه وآله). 2 احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنت. 3 هتک حرمت خانه آن حضرت پس از درگذشت پدر بزرگوارش. به امید آن که با تشریح این نقاط سه گانه، نویسنده مقاله، در برابر حقیقت سر تسلیم فرود آورد. و از نوشته خود نادم و پشیمان گردد، و به جبران کار خود بپردازد. این نکته حائز اهمّیّت است که تمام مطالب این کتابچه از منابع معروف اهل سنّت گرفته شده است.
منبع خبر: www.abna.ir
اشاره:
فقط از
منظر معصومین علیهم السلام كه همتای ایشانند، قابل بیان است. كلمات و سخنان این بزرگواران
حكایت از كرامت و عظمت والای این بانوی عالمه دارد:
۱) فاطمه علیها السلام از نگاه امام امیرالمؤمنین علیه السلام
در آخرین لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه علیها السلام وصایای خویش را به همسرشان مینمودند كه «ای پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگی دروغگو وخائن نیافتی و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم.» علی علیه السلام كه شاهد درگذشت تنها یاور و تسلی بخش خود است، میفرماید: «پناه به خدا! تو داناتر و پرهیزگارتر و گرامیتر و نیكوتر از آنی كه من به جهت مخالفت كردنتبا خود، تو را نكوهش كنم. دوری از تو و احساس فراقتبرمن گران خواهد بود ولی گریزی از آن نیست. به خدا سوگند! با رفتنت مصیبت رسول خدا صلی الله علیه و آله را برمن تازه كردی. انالله و اناالیه راجعون از این مصیبتبزرگ و دردناك و تاثرآور و حزنانگیز!»

حجتالاسلام
والمسلمین علیرضا پناهیان، استاد حوزه و دانشگاه در شهریورماه گذشته، طی
سخنانی، از سه زاویه به تحلیل حوادث جاری کشور پرداخت. باز خوانی این
سخنرانی در شرایطی که قبل از وقوع حوادث ۱۳آبان، ۱۶آذر، فوت مرحوم
منتظری(ره)، ظهر عاشورای تهران و نامه آقای رضایی و... ایراد شده، جالب و
تامل برانگیز است.
متن پیاده شده این سخنرانی با اندکی تلخیص به این شرح است:
سه تحلیل درباره حوادث پس از انتخابات
ما
درباره سیر انقلاب و تکامل انقلاب و جامعه انقلابی از زوایای مختلف می
توانیم تحلیل های گوناگونی داشته باشیم که بنده این تحلیل ها را خدمتتان
عرض می کنم؛ و هم می توانیم فراتر از حوادث اخیر به تحلیل روند انقلاب
بپردازیم و هم می توانیم با توجه به حوادث اخیر به این تحلیل ها اقدام
کنیم و هم می توانیم با توجه به آینده ای که در پیش داریم، یعنی ظهور
حضرت، تحلیل های مختلفی ارائه بدهیم. من سعی می کنم از همه جهات این مباحث
رو تحلیل کنم البته باید عرض کنم مباحثی که من مطرح می کنم مباحثی نوعا
دینی-سیاسی هستند نه مباحثی سیاسی– دینی و من سعی می کنم از منظر دین به
عرصه سیاست نگاه می کنم.
والنصر لنا
نحن الغالبون
خیبر خیبر یا صهیونی
«فان الجهاد باب من ابواب الجنة»
«فان حزب الله هم الغالبون»
الهم عجل لولیک الفرج
لبیک یا امام الخامنه ای